تبليغاتX
عارفانه با عشق

عارفانه با عشق

حرفهایی که ته دلم مونده و به هیچکس نگفتم

یادمان باشد از امروز جفایی نکنیم، یا که در خویش شکستیم صدایی نکنیم

یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند، طلب عشق زهر بی سروپایی نکنیم

مهربانی صفت بارز عشاق خداست، یادمان باشد از این کار ابایی نکنیم.

+نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم تیر 1390ساعت0:18توسط مجتبی | |


مي خوام به سردي شب هام بخندم / مي خوام به پوچي فردام بخندم / وقتي مي بينمت با ديگروني / تو اوج گريه هام مي خوام بخندم / مي خوام داد برنم تنهاي تنهام / مي خوام وقتي ميگم تنهام بخندم

+نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم تیر 1390ساعت0:7توسط مجتبی | |

باز دلم شکسته شد

این بار نه از دست تو

از دست خودم

نمیدونم چی بگم

نمیدونم کدوممون مقصریم

نمیدونم چرا

قسمت

شانس

مصلحت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
نمیدونم فقط میدونم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اونقدرتو ذهنم سواله که جوابی براش ندارم

فقط منتظر میمونم

بازم میشینم

بازم چشمم به راهه

ولی سویی نداره

مگر بیای تا با دیدنت چشام سو بگیره

ولی نمیدونم اگر ببینمت

اگه حرف نزنی میشناسمت یا نه

منتظرم

 

+نوشته شده در سه شنبه سی ام فروردین 1390ساعت11:17توسط مجتبی | |

اي كه بي‌تو خودمو تك و تنها مي‌بينم
هر جا كه پا مي‌زارم تو رو اونجا مي‌بينم
يادمه چشماي تو پر درد و غصه بود
قصه‌ي غربت تو قد صد تا قصه بود
ياد تو هر جا كه هستم با منه داره عمر منو آتيش مي‌زنه
تو برام خورشيد بودي توي اين دنياي سرد
گونه‌هاي خيسمو دستاي تو پاك مي‌كرد
حالا اون دستا كجاست اون دوتا دستاي خوب
چرا بي‌صدا شده لب قصه‌هاي خوب
من كه باور ندارم اون همه خاطره مرد
عاشق آسمونا پشت يك پنجره مرد
آسمون سنگي شده خدا انگار خوابيده
انگار از اون بالاها گريه‌هامو نديده
ياد تو هر جا كه باشم با منه داره عمر منو آتيش مي‌زنه

+نوشته شده در سه شنبه سی ام فروردین 1390ساعت10:27توسط مجتبی | |

سلام

سلام

سلام

سلام

سلام

کاشکی سلاممو جواب میدادی

کاشکی یه لحظه می ایستادیکاشکی پشت سرتو نگاه میکری

کاشکی اینقدر کاشکی نمیگفتم

کاشکی

کاشکی

+نوشته شده در یکشنبه هفدهم مرداد 1389ساعت19:5توسط مجتبی | |

هوا گرم است

ولی نه به اندازه ای که فکر میکنی

نه به اندازه گرمی محبت من

نه به اندازه گرمای سوختن من

هوا سرد است

نه به اندازه تنهایی من


+نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم مرداد 1389ساعت18:48توسط مجتبی | |

نمیدانم چرا هروقت میخوام ببینمت نمیشه

نمیدونم چرا هر وقت یاد تو می افتم چشام بارونی میشه

نمیدونم چرا نمیخوای منو ببینی

نمیدونم شاید منو می بینی و نمی خوای تو رو ببینم

نمیدونم چرا نمیشه که بشه

اگه بشه نمیدونی چی میشه

اما

آخ که اگه نشه

اگه نبینمت و ببمیرم

اونوقت انگار نه تو بودی و نه من

انگار من 

انگار منی در کار نیست


اخه من بی تو هیچم

اصلا نمیخوام بی تو یک لحظه بمونم

میخوام بمیرم

آخ که اگه خودکشی گناه نبود!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!


+نوشته شده در شنبه نهم مرداد 1389ساعت19:16توسط مجتبی | |

سلام بر عشق

سلام بر دوست

سلام بر هر چی عاشقه

سلام بر دوستان عاشق

الهی همیشه عشق

+نوشته شده در چهارشنبه ششم مرداد 1389ساعت20:39توسط مجتبی | |

گفته بودی میام

اما نیومدی

گفته بودم دوست دارم

اما با من نموندی

من با تو صادق بودم

اما تو...

نمیدونم چی بگم

چون دوست دارم نمیخوام ازم ناراحت بشی

ولی...

هیچی ولش کن باشه ببینمت بهت میگم

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم خرداد 1389ساعت12:11توسط مجتبی | |

انان که خاک را به هنر کیمیا کنند

ایا شود که گوشه چشمی به ما کنند

+نوشته شده در پنجشنبه سی ام اردیبهشت 1389ساعت12:59توسط مجتبی | |

الا که راز خدایی خدا کند که بیایی

تو نور غیب نمایی خدا کند که بیایی

دمی که بی تو سر اید خدا کند که نیاید

الا که هستی مایی خدا کند که بیایی

تمام عشق من به امید اون عزیزیه که هفدهم تولدشه

عزیزم تولدت مبارک

هدیه ای یافت نکردم که تقدیم تو کنم

جان ناقابلم فدای تار مویت

ای که تمام هستی و هفت اسمان بلاگردانت شوند

بخدا دوستت دارم ولی...

ولی چه کنم با همه بار گناهم از روی تو خجالت می کشم

ولی با همه روی سیاهم اقاجون دوست دام

دست رد به سینه ام نزن

تو که خیلی بزرگی

تو که خیلی خوبی

تو که خیلی ماهیی

تو رو به خدا قسم بیا

زود زود بیا

باشه؟؟؟؟؟

این جمعه هم منتظرتم

 

+نوشته شده در یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت20:57توسط مجتبی | |

+نوشته شده در جمعه شانزدهم اسفند 1387ساعت15:32توسط مجتبی | |

یک شاخه گل سرخ

یک سبد عاطفه

یک دل سفید

یک شکوفه زرد

یک برگ سبز

یک رود اب پاک

یک عمر انتظار

یک عمر انتطار

یک عمر انتطار

همه برای اینکه تو بیایی

برای اینکه غم دل بیرون کنی

فقط برای تو

تو که از همه بهترینی

+نوشته شده در پنجشنبه هشتم اسفند 1387ساعت11:3توسط مجتبی | |

به خاطر تو میشکنم

یا تو یا هیچ کس دیگه

+نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت16:58توسط مجتبی | |

گفته بودم یا نه

نمیدونم

ولی فکر کنم گفتم

دلم برات تنگ شده

دل تنگی یعنی دلی که برای یکی میتپه

یهو از تپش باز بمونه

یهو برق قلبش بره

یهو بغض گلوشو بگیره

یه دفعه ببینه تنهاست

نمیدونم یه حالتی که تا دلتنگ نباشی نمیدونی چیه

پس برگرد

منتظرتم

+نوشته شده در دوشنبه هجدهم شهریور 1387ساعت22:50توسط مجتبی | |

+نوشته شده در پنجشنبه دهم مرداد 1387ساعت17:21توسط مجتبی | |

تو رو خدا ازم دلگیر نشو

بخدا همیشه به یادتم

بخدا خیلی دوست دارم

بخدا دیوونتم

خدا خودش از همه بیشتر میدونه که چقدر ....

فقط میدونم که با تو میتونم بمونم

فقط تویی که بودنت برام اروم جونه

دلکم

قربونت بشم

بلاگردونت بشم

همیشه دوستت دارم

همیشه منتظرتم

پس برگرد

تو رو به خدای عاشقا قسم

دست رد به سینه ام نزن

بیا

 

+نوشته شده در جمعه چهارم مرداد 1387ساعت11:46توسط مجتبی | |

میدونی چرا دوست دارم

میدونی چرا دوست دارم دوستم داشته باشی؟؟

اخه وقتي يه نفر عاشق ميشه ولي از عشقش دور ميمونه

 با هر سلامي عاشق ميشه


 با هر نگاهي دل مي بنده


 زود رنج ميشه


کم طاقت ميشه

 

طاقت نه گفتن رو نداره

هر شب چمشاش بارونی

همیشه منتظره

دلش خونه

بازم بگم؟؟؟؟.....

پس دوستم داشته باش

+نوشته شده در شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت18:49توسط مجتبی | |

 

 

بهترین لحظه زندگانیم لحظه ای است که با تو باشم

 

لحظه ای است که صدایت را می شنوم

 

لحظه ای است که حضورت را در کنارم حس می کنم

 

آن لحظه لحظه ایست که زمان برای من و تو باز می ایستد

 

لحظه ایست که من تو را میبینم

 

آن لحظه که محبت تو خستگیم را از خاطر میزداید

 

آن لحظه که همه لحظه هایم است

 

چون همیشه بیاد تو ام

 

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت18:12توسط مجتبی | |

روزی که دل به تو بستم

تنها تو بودی همه هستم

آن روز که دلم بازیچه دست این و آن بود

در بازی روزگار به دست تو افتاد

و تو هم بازی من شدی

نمیدانم در این بازی چه کسی برنده می شود

فقط میدانم برنده کسی است که با یار خود پاسکاری کند

برنده کسی است که روحیه تیمی داشته باشد

برنده کسی است که بتواند در اوج رسیدن به موفقیت گذشت کند

برنده اوست که معبودش را تنها نگذارد

اوست که پهلوان می ماند

 

+نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت16:37توسط مجتبی | |

+نوشته شده در دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت16:35توسط مجتبی | |

زغم یکی اسیرم که زمن خبر ندارد

 

عجب از محبت من که در او اثر ندارد

 

فلط است هر که گوید دل به دل راه دارد

 

دل من زغصه خون شد دل او خبر ندارد

+نوشته شده در یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت17:8توسط مجتبی | |

+نوشته شده در شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت16:28توسط مجتبی | |

به دنبال تو در انتظار آمدنت چشم هایم را به راهی دوختم

که تو  از آن راه رفته بودی و گفتی که می آیم منتظرم باش

هنوز منتظرت نشسته ام

که مگر باز آیی

مگر به کدامین سفر رفته ای که این چنین مرا به انتظار گذاشته ای

ای محبوب من بیا

ترا من چشم در راهم

 

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت17:28توسط مجتبی | |

به تو تکیه داده بودم به خیالم موندگاری

توی جاده های غربت منو تنها نمیذازی

+نوشته شده در دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت19:8توسط مجتبی | |

برای انکه دوستش دارم

مینویسم

برای اویی که خودم را در او می بینم

برای تنها کسی که در زندگی بعد از خدا یادش با من بوده

اگر خدا در قلبم خدایی میکند

فرمانروای عشقم اوست

اویی که هرگز ندیدمش

و همیشه منتظرش هستم

منتظر دیدارش

آه که نمیدانی چشم انتظاری چقدر سخت است

آه که اگر معنی این جمله را می فهمیدی

انتظار

+نوشته شده در پنجشنبه دوم خرداد 1387ساعت18:7توسط مجتبی | |

کاش میشد خویشتن را بشکنیم

یک شب این تندیس من را بشکنیم

بشکنیم این شش مداد رنگ را

این تعامل خانه نیرنگ را

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت19:30توسط مجتبی | |

دلمو شکست

اونی که فکرش رو نمی کردم

اونی که با من اشنا بود

اونی که همدمم بود

اونی که فکر میکردم منو به خاطر خودم می خواد

اونی که فکر میکردم خواستنش فقط یه حرف نیست

از روی دله

واقعا منو میخواد

ولی افسوس

رفت و تنهام گذاشت

فقط به خاطر اینکه منو نشناخت

یا نخواست بشناسه

 

 

+نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت20:13توسط مجتبی | |

    

          میخوام بگم ولی روم نمیشه

  میخوام داد بزنم ولی نفسی نمونده

 میخوام بغلت کنم ولی رمقی نمونده

میخوام ببوسمت ولی لبهام خشک شده

  میخوام بدونی که چقدر دوستت دارم

میخوام بدونی گه چقدردلم برات تنگ میشه

      میخوامت و نمیخوام از دستم بری

           میخوام که برای من باشی

     مبخوام که فقط من وتو با هم باشیم

                میخوام فقط تو رو

              میخوام بگم دوستت دارم

         میخوام بدونی من بی تومیمیرم

           میخوامت نه به خاطر خودم

        میخوامت به خاطر هر دو تا مون

         چون تویی که در خاطر منی

       

+نوشته شده در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت11:20توسط مجتبی | |

اگه یه روز دیدی تنهایی

به یاد من باش

اگه دیدی دلت هوی کسی رو کرده

به یاد من باش

اگه دیدی یه چیزی میخواد مثل یه بغض تو گلوت بترکه

به یاد من باش

اگه فکر میکنی میخوای گریه کنی به یاد من باش

سرتو بزار رو شونه هام

دلتو بسپار به من

با من باش و با من بیا

تابی نهایت عشق

انجایی که هرکس به معشوق خود وصل میشود

انجایی که هیچکس تنها نیست

دنیای که دنیا نیست

هستی که هستی نیست

مستی که مستی ای نیست

همه اش عشق است

عشق و دیگر هیچ

که انسان بنده عشق است

و بار کش این امانت

به سر منزل مقصود

به خانه دوست

پس منتظرتم

+نوشته شده در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت18:22توسط مجتبی | |